خرید بک لینک

درباره سایت

باران ان سالها

امکانات وب

ادم ناگهان تصمیم میگیره همه چیزو پاک کنه.
تصمیم داردم
بذر گلی باشم
که وقتآرمیدن در خاک
جوانه بزنم

برچسب: نویسنده: النا طباطبایی تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 13:57

خوصله این بچه ها رو ندارم. مهمون ها گاهی از شور در میارن ی سری چیزا رو.
چپیدم توی اتاق.
منتظرم ناهار بدن پاشم برم رکاب بزنم. از صبح خودمو سرگرم زبان کردم.

دوچرخه سواری این موقع ها خوب جواب میده.
امیدوارم وقتی بر میگردم نباشن.
از شلوغیشون اشباع شدم.

برچسب: نویسنده: النا طباطبایی تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 13:57

شرح حال نویسی.گاهی جمله ها و نوشتن ها مثل یک کلبه میمونم مثل یک پناهگاه. برای من که در حالت عادی خیلی جدی و رسمی هستم و در حالت کوهنوردی پرگو و پر انرجی و در حالت سخنرانی جذاب و کمی جدی، زندگی لذت بخشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا طباطبایی تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 13:57

باران آن سالها برایم دلچسب نبود چراکه تمام رویاهایم نم میکشید. تمام رویای من حضور در کوه و بازی با بچه های محل بود که باران همه را میشست و به خانه میبردشان.
زندگی همین است مثل انتظار برای پایان یافتن باتری تلفن همراه که تا شب خارج از دسترس باشی و فقط برای خودت زندگی کنی. دیروز علی رغم آنکه شیفت نبودم چند تماس کاری برقرار شد که به آنها گفتم عذر خواهی میکنم امروز شیفت کاری من نیست و شاید سایر همکاران نسبت به انجام یا حضور اقدام کنند.
باران آن سال ها برایم جالب نبود .

برچسب: نویسنده: النا طباطبایی تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 13:57

صفحه بندی